سال پیش یه همچین روزایی چهار روز بیشتر خاطره تلخی بود برای من ، شاید هم حادثه تلخ وقتی رفتیم برای جستجو و انتقال اجساد بچه های بندر... ================================================== به نام خدای مهربون هوا ، هوای توست خوب من ! هوای باران زده شب سرد زمستانی ... آسمان تاریک و رنگهای خاموش ! دلم نی لبک مهر تو را چه خوب می نوازد خوب من ! می شنوی !؟ صدای زایش ابرهای به هم پیچیده را ! مثل رگبار نگاه تیز و خاموش تو ... چه خوب من و آسمان هم ساز و نوا شده ایم آسمان می بارد بر هجوم تاریکی شب و من می بارم بر دل سنگین و سردم ... پنجره را که باز می کنم ، سوسوی این چراغ های روشن خانه ها ، دلم را به سکوت دعوت نمی کند مگر بارش تک به تک دانه های باران بر صورتم ... یک ریز و بی امان می بارد بی دغدغه خراب شدن سقف خانه ای که شاید شکسته باشد برای عده ای چه خوش می بارد و برای عده ای چه خشک و تلخ !!! و برای من که باران در فصل خشک و خشن حادثه است ، چه زیبا و چه تن آرا وجودم را گرم می کند نمی دانم این روزها چرا آسمان هم با من غریبی می کند و کم و بیش بر وجودم می بارد ! نمی دانم چرا نبض خسته زمین را با دانه های لطیف باران نوازش نمی کند باران حتی برای آن سقف شکسته هم بارن است ونعمت ، آب آب مشق کودکی ام ببار باران در ماه تولدعشق تولد عاشقی پرنده های سقف شکسته دل شکسته و دستانم که به سوی تو آرام التماس می کند را بپذیر AzizSafa
به هر حال دنیا و اتفاقات همیشه هست تا دنیا هست حادثه هست
نمیشه گفت خوش به حالشون نمیشه گفت چقدر بد
فکر که میکنم زیاد هم بد نیست
حداقل از مردن تو تصادف یا گوشه بیمارستان بهتره که ...
خوب که فکر میکنم بدم نمیاد وقتی قرار به رفتن شد اینجوری برم
به هر حال ما که داریم با سرعت این دنیا پیش میریم ...
خوش به حال اونایی که تو یه جای خوب ایستادن و به ما نگاه میکنن...
راستش بخوای به ما میخندن
+ نوشته شده در چهارشنبه 5 خرداد1389ساعت 10 قبل از ظهر توسط aziz |
خلیج فارس همیشه خلیج فارس روز ملی خلیج فارس مبارک

+ نوشته شده در جمعه 10 اردیبهشت1389ساعت 1 قبل از ظهر توسط aziz |
+ نوشته شده در یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 4 بعد از ظهر توسط aziz |
مگر نه اینکه غمی سهمگین به دل داریم مگر نه این که به رنجی گران گرفتاریم نشاط مان را باید همیشه ، چون خورشید ، - بلند و گرم – در اعماق جان نگهداریم ! مده به پیچک غم ، آب و آفتاب و نسیم بیا دوباره به فریاد ارغوان برسیم ! " فریدون مشیری "
+ نوشته شده در شنبه 7 شهریور1388ساعت 1 قبل از ظهر توسط aziz |
تصور كن اگه حتي تصور كردنش سخته جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخت خوشبخت جهاني كه تو اون پول و نژاد و قدرت ارزش نيست جواب هم صدايي ها پليس ضد شورش نيست نه بمب هسته اي داره ، نه بمب افكن ، نه خمپاره ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نميذاره همه آزاد آزادن همه بي درد بي دردن تو روزنامه نمي خوني نهنگ ها خود كشي كردن جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت بدون ظلم خودكامه ، بدون وحشت و تابوت جهاني رو تصور كن پر از لبخند و آزادي لبا لب از گل و بوسه ، پر از تكرار آبادي تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانس تمام جنگ هاي دنيا ، شدن مشمول آتش بس كسي آقاي عالم نيست ، برابر با همن مردم ديگه سهم هر انسان تن هر دونه ي گندم بدون مرز و محدوده ، وطن يعني همه دنيا تصور كن تو ميتوني بشي تعبير اين رويا تصور كن...
+ نوشته شده در جمعه 9 مرداد1388ساعت 11 بعد از ظهر توسط aziz |
تیم هیئت تهران و تیم سراب با شعار یا محمد رسول الله موفق شدند به عنوان تنها تیمهای صعود کننده در ساعت ۱۳:۳۰به قله گاشربروم۲ صعود کنند.
این صعود در چنین روز خجسته ای تبریک باد به تمام ملت ایران
اطلاعات تکمیلی در سایت هیئت کوه نوردی و صعودهای ورزشی استان تهران
+ نوشته شده در دوشنبه 29 تیر1388ساعت 1 بعد از ظهر توسط aziz |
خانه هایی رویایی ...شاید خیلی از سنگ نوردها و کوه نوردها دوست داشته باشند در این خانه های رویایی زندگی کنند ...من که دوست دارم!
تو ادامه مطلب ده دوازده تا از این خونه ها هست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه 29 دی1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط aziz |
« ای خدایا بیا پایین،اینا همه رو کشتن » ای خدا... ای خدا... ای خدا... ای خدا... ای خدا... ای خدا... ...مرگ بر اسرائیل...
+ نوشته شده در یکشنبه 22 دی1387ساعت 8 بعد از ظهر توسط aziz |
« عشق حسین ... » « ...و دیگر هیچ »
+ نوشته شده در دوشنبه 16 دی1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط aziz |
موبایل پسر زنگ خورد ، گوشی را برداشت ، صدای دختر که اسم پسر رو گفت خیلی آشنا بود. ولی مگر این امکان داشت؟ این نمیتوانست درست باش! دختر گوشی را قطع کرد. پسر حس عجیبی داشت مثل این بود که داخل یک استخر بزرگ رها شده باشد به یاد زمانی افتاد که فقط هفت سال داشت و آقا شهرام که مربی شنا در استخر تهران جوان بود پسر را برای اولین بار به داخل قسمت عمیق استخر چهار متری انداخت و گفت شنا کن ، پسر شنا بلد بود ولی شنا نکرد بلکه به درون خودش رجوع کرد و فقط با توجه به غریزه ، کاری رو که فکر کرد درست ؛ انجام داد خیلی ساده دست و پا زد و خودش را به کنار استخر رساند و از آب بیرون آمد. حالا دوباره همان حس را تجربه میکرد حسی غریب ولی آشنای دیرین.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 آذر1387ساعت 0 قبل از ظهر توسط aziz |
ای کاش ورزش ما در این چند وقت این همه کشته نمیداد! ای کاش در روزنامه میخواندیم خبرهای خوب و خوش در مورد کوه و سنگ و غار و ... به هر حال خلیل عبد نکویی که کوه نورد با سابقه و فعالی بود را دیگر در کوه ها نخواهیم دید و فقط میتوانیم بگوییم کوه نورد دیگری هم رفت خدایش بیامرزد ... ولی مهم این است ما که الان ماندیم! این تجربه های بسیار گران را ارزان از دست ندهیم و این حوادث از طرف کسانی که خودشان در همان برنامه ها بودند و از طرف صاحب نظران باید مورد بررسی قرار بگیره که در حد امکان شاهد چنین اتفاقاتی نباشیم. ای کاش ارزان نفروشیم این تجربه های گران را ! با آرزوی همه خوبی ها برای همه کوه نوردان 
اما باید گفت که همه آنها که رفتند خود میدانستند که روزی خواهند رفت در همین نزدیکی در کوه ...
برای یوسف سوری نیا و تمام کسانی که برای انتقال جسد به بیرون غار تلاش میکنید آرزوی موفقیت میکنیم
+ نوشته شده در شنبه 25 آبان1387ساعت 6 بعد از ظهر توسط aziz |